تلخ و شیرین

این روزهایم خیلی تکراری و شبیه هم اند اما به امید روزهای بهتر مینویسم

تلخ و شیرین

این روزهایم خیلی تکراری و شبیه هم اند اما به امید روزهای بهتر مینویسم

پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۶/۱۰
    تو
آخرین نظرات
  • ۱ تیر ۹۶، ۲۲:۰۴ - کم نویس
    :))
  • ۱۷ ارديبهشت ۹۶، ۰۱:۳۹ - قالب بلاگ رضا
    عجب

روزنامه

پر پر | سه شنبه, ۸ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۰۸ ق.ظ

دیشب خودم را کشتم تا صبح..از پریشب که 3 ساعتی خوابیدم هنوز نخوابیدم.جوگیر شدم و فکر کردم امتحان امروزم کم هست و یک کمی از امتحان 4 شنبه خواندم.بعدش هرچی زور میزدم تموم نمیشد.دیشب ساعت 12 تموم شد. بعد متوجه شدم ک انقدر زیاد بوده ک همه ی اطلاعات میکس شده و هیچی یادم نیست.دیگه نشستم ک مثلا مرور کنم..تا خود صبح جون کندم( دور از جون ه شما) و حاضرم قسم بخورم ک یک کلمه هم یاد نگرفتم

امتحان خوب بود .

فردا تولد دوست ه هم اتاقیمان است.بچه ها گفتند نمیتونیم تو امتحانا تولد بگیریم..من میخواستم حتما هدیه ای ک براش درنظر داشتمو تو تجریش دیدمو برم بخرم..اصلا نمیخواستم امروز خالی بمونه ..بعد از امتحان رفتم برای کار روی مقاله آزمایشگاه و وقتی کارم تموم شد دیدم ک بی شوخی مدام سرم گیج میره و ب معنای واقعی کلمه میخورم ب در و دیوار.

تجریش نرفتم.

امشب شیرینی خوشمزه و کافی خوردیم.لب هایمان را اناری رنگ کردیم و عکس گرفتیم و یک دنیا کردی رقصیدیم.3 تا کرد ه اتاقمان ترکوندند و ما هم پا ب پایشان رقصیدیم و خندیدیم.

بدون هدیه، اما عالی..

هزار کار ریخته رو سرم.آخریم  مهلت تحویل مقالم 4 شنبه هستو مخم هنگه.امتحان هم هست

پ.ن: همه ی ما میخواهیم آنطور که در رویاهایمان هست دوست داشته شویم ..اما طرف مقابل آنطور ک بلد است دوستمان خواهد داشت.

پ.ن 2: از پسر خوب دلگیرم..خیلی بیشعورم..فراموشش کنم دیگه.

  • پر پر

نظرات  (۱)

رقص کردی خیلی خوبه...عااالی...:-) 
اگر خودت فراموشش نکنی،خودش مجبورت میکنه فراموشش کنی...

پاسخ:
:-(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">