تلخ و شیرین

این روزهایم خیلی تکراری و شبیه هم اند اما به امید روزهای بهتر مینویسم

تلخ و شیرین

این روزهایم خیلی تکراری و شبیه هم اند اما به امید روزهای بهتر مینویسم

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱ تیر ۹۶، ۲۲:۰۴ - کم نویس
    :))
  • ۱۷ ارديبهشت ۹۶، ۰۱:۳۹ - قالب بلاگ رضا
    عجب

دیازپام10

پر پر | يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۲۹ ب.ظ
تقریبا سال 89 بود فکر کنم ک من چشمامو عمل کردم...اونموقع تا چندین روز اصلن نمیتونستی چشماتو بازکنی..جزییاتو خوب یادم نمیاد اما یادمه پلکامو میگرفتم و بزور میکشیدم بالا اما تا ولش میکردم میافتادن پایین و هیچ قدرتی نداشتم ک چشمامو باز کنم حتی ی ذره... همونموقع شهریور ماه بود و تازه ترم تحصیلی شروع شده بود..باورتون بشه یا نشه من عمل کردم و دو روز خونه موندمو روز سوم منو گذاشتن خوابگاه و رفتن..با چشمایی ک باز نمیشدن
هم اتاقیای جدیدمم نمیشناختمو تازه باهاشون اشنا شده بودم . یادمه دو شب اول کمابیش خوب خوابیدمو شب سوم ک خوابگاه بودم ی حسی داشتم مث اینکه مردمک چشمتو دارن با ی کارد میبرن و ی سوزن توش فرو میکنن..خیلی درد داشت و مردم و زنده شدم
فرداش برا یکی از دوستام تعریف کردم ک اینجوریم و اونم گفت میخوای بهت مسکن بدم بخوری؟ منم عین شنگولا گفتم آره.دوستم هم ی بسته دیازپام بم داد. اونوقتا شنگول تر ازینا بودم ک اصلا کنجکاو بشم دیازپام چی هستو چی نیس
منم شب نمیدونم چند تا دیازپام خوردم و رفتم بخوابم.
بعد ی موقع بیدار شدم گوشیمو چک کردم برای ساعت.دیدم ی سری آدم کوچولو رو دکمه های گوشیم نشستنو پاهاشونو تکون میدن(گوشیم لمسی بود اما بعد پیدا کرده بودن دکمه ها و ارتفاعشون فرق میکرد) هرچی بهشون میگفتم رو گوشی من ننشینید ..کفشاتونو ب دکمه های گوشی من نمالید گوش نمیکردن
فردا صبح پاشدم  وقتی  مسیجامو چک کردم دیدم ب یکی از پسرای دانشگاه(همکلاسیم نبود) ک شمارشو داشتم ی دنیا اس دادم..شاخ درآوردم و وقتی نگاه کردم دیدم چ دری وری ها ک بهش گفتم..هی اس دادم ک بیا این آدما رو از رو گوشی من بلند کن و ... خیلی چیزا..اون هم هی اس داده بود و یجورایی سعی کرده بود منو راضی کنه و بگه بخواب.
فردا صبح ک ب هم اتاقیا گفتم اینجور شده بنده خداها اعتراف کردن ک نصفه شب هی وسط اتاق راه رفتم و ب ی کسایی زنگ زدمو چرت و پرت گفتم( چون خانواده هس نمیشه گفت چیا گفتم) اوانم خیلی خیلی ازم ترسیده بودن :دی
هیچی دیگه دفعه بعد پسره رو ک دیدم ازش بابت مزاحمتم عذرخواهی کردم ن گذاشت ن برداشت گفت اشکال نداره ازین موارد دیده بوده ، کمتر بخورم(!!!! یا حضرت عباس)

البته پیرو همین خاطره ک یادم اومد ی سرچی هم کردم تو نت اما جزو عوارضش توهم ندیدم.

پ. ن: امروز مامان زنگزد ک داییت خوب شده.بین ترم ک رفته بودم خونه داییم بخاطر یکسری مشکلات اعصابی! تعداد زیادی آرامبخش خورده بودنو رفته بودن تو کما چند روز و بعدشم طول کشید تا ب حالت نرمال برگردن..بخاطر این خونه و تعطیلات خیلی اعصاب خردکن شده بود. 

راستی! چشمام ک باز شد متوجه شدم داروهای شبمو ندیدمو نخوردم
  • پر پر

نظرات  (۷)

اوه اوه چه خطرناک!
البته ما هم توی خواب‌گاه می‌بینیم از اینا :)
پاسخ:
مث ما یا مث فکر ه پسره؟
منم لیسانس خیلی چیزا دیدم
هر نوع منکراتی ک وجود داره تو دنیا
میگم من اجازه دارم این خاطره رو تو کلاس تئاتر تعریف کنم با نقل قول از تو؟ :دی مثلا میگم یه خاطره از دوستی مجازی :دی
هر چی فکر میکنم میبینم هیچ خاطره ای ندارم :||| یا اینکه خیلی خلی کوتاه ان. در حد دو سه جمله.
پاسخ:
ب شرط ذکر دقیق منبع، همراه با ادرس و تاریخ و غیره
;-)
اره عزیزم _ حتما
جان من یدونه ازاون قرصاروبده ماهم بریم فضاااا!!
پاسخ:
;-)
خخخخ ولی خیلی باحال بود
متوهم :) 
این شد درس عبرتی که شماره آقایون رو تو گوشیتون وارد نکنید
اصن چه معنی داره :/
پاسخ:
بالاخره آدم هزارتاکار براش پیش میاد
:-I
  • محمد فائزی فرد
  • :))
    آره منم دیازپام خوردم ولی از این حرکتا نزدم. صرفا یه مدت مدیدی منگ بودم و تو هر فرصتی می خوابیدم.

    کنار دیازپام چیزای دیگه هم دادن بتون احتمالا :-"
    پاسخ:
    اره.نمیدونم چرا اینجوری شد.احتمالأ قرص های دیگه هم بود

    یا خدا!:-\  چی‌خورده بودی؟!:))
    پاسخ:
    ;-)
    چه داستانی بوده... خدا رحم کرده باز
    پاسخ:
    آره.خدا رو شکر
    اما توهم زدن کلن چیزه جالبی هس..یادم ک میاد اون چیزا رو با چشمای خودم دیدم واقعن برام جالبه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">