تلخ و شیرین

این روزهایم خیلی تکراری و شبیه هم اند اما به امید روزهای بهتر مینویسم

تلخ و شیرین

این روزهایم خیلی تکراری و شبیه هم اند اما به امید روزهای بهتر مینویسم

پربیننده ترین مطالب
  • ۹۴/۰۶/۱۰
    تو
آخرین نظرات
  • ۱ تیر ۹۶، ۲۲:۰۴ - کم نویس
    :))
  • ۱۷ ارديبهشت ۹۶، ۰۱:۳۹ - قالب بلاگ رضا
    عجب

جمعه

پر پر | شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۱۳ ب.ظ

جمعه ها هرچند هم ک با هم متفاوت باشند آخر همه شان یکجور به پایان می رسد. قدیم تر ها ک بچه بودم مادربزرگم میگفت تمام پنج شنبه مرده هایمان منتظرند چیزی برایشان بفرستیم ...وقتی فراموششان میکنیم و یادشان نمیکنیم آنها غمگین می شوند و آه می کشند و دلتنگیشان ب ما سرایت می کند...

نمیدانم این حرف واقعا یک اعتقاد قدیمی ست یا از خودش درآورده بود تا بعدش بما بگوید: 
مادر پنج شنبه ها برای خاله ات کاری بکن تا آه نکشد...
این هفته خیلی دلتنگ کننده بود من سعی کردم دلتنگی ام را پشت آشپزی پنهان کنم....تا حالا ن آش پخته بودم ن تنهایی دلمه...هم آش پختم و هم دلمه....نمی دانم یک چیز ذاتی است یا ارثی...بعضی ها می توانند مزه های خوب خلق کنند و بعضی ها نه...من واقعا عاشق این چیز در خودم هستم ک میتوانم مزه های خوب بیافرینم...هیچ چیز دلمه را نداشتیم و همه چیزش را جایگزین چیزهای دیگر کردم....مرغ بجای گوشت ، رب گوجه بجای رب انار....آبغوره بجای سرکه...آخرش خوب شد اما....بچه ها کلی ذوق کردند....توی نت نوشته بود باید ساعت 1 بگذاریمش اما 10 دقیقه بعد ک بهش سر زدم ته قابلمه کاملا سوخته بود
 
یک آهنگ ک پیدا می شود که دوستش دارم هزار بار گوش میکنم تا مغزم هنگ کند

 

 

  • پر پر

نظرات  (۲)

حالا  خوب اس کسی که در این ساعت هنوز ناهار نخورده اس از اینجا رد شود ودلش بخواهد؟
پاسخ:
عزیزم...اصلا خشمزه نبود...دلت نخواد
  • بالای آسمان
  • وای که دلم چقدر خواست.

    راستی! حرف مادربزرگتون ریشه اسلامی داره
    پاسخ:
    ای وای...حالا من پاسخ این دل های شما رو چی بدم...ببخشید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">